یک پژوهشگر و مدرس دانشگاه، در یادداشتی با اشاره به تداوم مجازیشدن مدارس و دانشگاهها، نسبت به پیامدهای فرسایش «زیست آموزشی حضوری» هشدار داده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، سمانه ناظریان در این یادداشت آورده است: «بهمنماه سال گذشته، در اعتراض به تضعیف آموزش حضوری و گسترش شتابزده مجازیسازی دانشگاهها، کارزاری راهاندازی کردیم؛ کارزاری که با وجود اهمیت راهبردی موضوع، تنها ۱۸ امضا پای آن نشست. آن روز بیش از آنکه از تعداد اندک همراهان متعجب شوم، به واقعیتی نگرانکننده اندیشیدم؛ جامعهای خسته و فرسوده که زیر فشار بحرانهای ممتد، گاه حساسیت خود را نسبت به تهدیدهای تدریجی اما بنیادین از دست میدهد.»
این پژوهشگر و مدرس دانشگاه در ادامه عنوان کرد: «امروز، با تداوم مجازیشدن مدارس و دانشگاههای کشور از اسفندماه سال گذشته تاکنون و در شرایطی که قرار بود بخشی از کلاسهای عملی، کارگاهی و حضوری به صورت محدود از سر گرفته شود، تحولات و ناامنیهای اخیر بار دیگر احتمال تعلیق آموزش حضوری را افزایش داده است. مسئله اما فقط تعطیلی چندروزه کلاسها نیست؛ آنچه در معرض آسیب قرار گرفته، «زیست آموزشی حضوری» است؛ یکی از مهمترین زیرساختهای تمدنی، فرهنگی و انسانی هر کشور مستقل.»
ناظریان در ادامه این یادداشت تأکید کرده است: « مدرسه و دانشگاه فقط محل انتقال دانش نیستند؛ محل شکلگیری هویت، تمرین گفتوگو، زیستن جمعی، یادگیری مسئولیتپذیری، تجربه تفاوت، ساختن سرمایه اجتماعی و پرورش امید به آیندهاند. آموزش حضوری، صرفاً یک شیوه آموزشی نیست؛ بخشی از فرآیند ملتسازی و تمدنسازی است. نسلی که تجربه زیسته حضور را از دست بدهد، در آینده صرفاً با افت آموزشی مواجه نخواهد شد؛ بلکه با ضعف در مهارتهای ارتباطی، کاهش تابآوری اجتماعی، گسترش انزوا، فرسودگی روانی، افت تعلق جمعی و بحران هویت روبهرو خواهد شد.»
این پژوهشگر و مدرس دانشگاه با اشاره به اینها آسیبهای مقطعی نیستند؛ نشانههای فرسایش تدریجی سرمایه انسانی و فرهنگی کشورند، ادامه میدهد: کاهش کیفیت یادگیری عمیق، افت انگیزه تحصیلی و گسترش شکاف طبقاتی آموزشی نیز از دیگر پیامدهای این گسست خاموش است.
وی در ادامه این یادداشت عنوان کرده است: «نسل جوان، بیش از آنکه صرفاً به «محتوا» نیاز داشته باشد، به «حضور» نیاز دارد؛ حضوری که بخشی از امنیت روانی، امید اجتماعی، پویایی فکری و احساس تعلق او به جامعه را شکل میدهد. تجربه سالهای اخیر نیز نشان داد که مجازیسازی شتابزده، هرچند در شرایط اضطرار اجتنابناپذیر بود، اما نمیتواند جایگزین کامل زیست آموزشی حضوری شود. البته در تحلیل این وضعیت، منصفانه نیست اگر همه مسئولیت را متوجه سیاستگذاران بدانیم. واقعیت آن است که بخشی از این فرسایش، ریشه در تغییر نگرشهای اجتماعی ما نیز دارد.»
ناظریان در ادامه این یادداشت آورده است: «در سالهای اخیر، بهتدریج نوعی عادت اجتماعی به حذف حضور شکل گرفته است؛ حضوری که روزگاری بخشی بدیهی از فرآیند آموزش، یادگیری و جامعهپذیری بود. گاه خانوادهها، دانشآموزان، دانشجویان و حتی برخی کنشگران آموزشی، همزمان که از افت کیفیت آموزش گلایه میکنند، نسبت به کمرنگ شدن زیست آموزشی حضوری نیز حساسیت چندانی نشان نمیدهند. گویی جامعه، ناخواسته در حال سازگار شدن با وضعیتی است که در بلندمدت میتواند هزینههای سنگینی بر سرمایه انسانی کشور تحمیل کند.»
به گفته این مدرسه دانشگاه، «شاید یکی از ریشههای این وضعیت را بتوان در نوعی «فرسودگی جمعی» جستوجو کرد؛ فرسودگیای که در آن، انسانها پس از تجربه بحرانهای پیاپی، بهجای مقاومت در برابر روندهای آسیبزا، به تدریج با آنها کنار میآیند و حتی نسبت به پیامدهایشان بیتفاوت میشوند. از همین رو، حفظ زیست آموزشی حضوری تنها یک مطالبه از دولت یا نظام آموزشی نیست؛ مسئولیتی مشترک میان حاکمیت، خانوادهها، معلمان، استادان، دانشجویان و همه کنشگران اجتماعی است. هیچ سیاستی بدون همراهی جامعه موفق نخواهد شد و هیچ جامعهای نیز بدون سیاستگذاری هوشمندانه قادر به صیانت از آینده خود نخواهد بود.»
وی در این یادداشت به تجربه جهانی اشاره کرده است که حتی در شرایط بحران، جنگ یا تهدیدهای امنیتی، بسیاری از کشورها تلاش کردهاند آموزش حضوری را بهطور کامل تعطیل نکنند و بهجای آن، مدلهای انعطافپذیر و ترکیبی طراحی کنند و ادامه داده است: « برای نمونه؛ در اوکراین، همزمان با جنگ، بسیاری از مدارس بهصورت منطقهای، نیمهحضوری و با استفاده از پناهگاههای ایمن به فعالیت ادامه دادند تا پیوست اجتماعی آموزش حفظ شود. در فنلاند هم پس از تجربه کرونا، سیاست «آموزش ترکیبی هوشمند» جایگزین تعطیلی کامل شد؛ بهگونهای که کلاسهای مهارتی، تعاملی و هویتی در اولویت آموزش حضوری قرار گرفتند.»
ناظریان در ادامه یادداشت عنوان کرده است: «در آلمان، مدارس و دانشگاهها با کاهش تراکم کلاسها، تقسیم گروههای آموزشی و زمانبندی شناور، تلاش کردند حداقل سطح حضور فیزیکی دانشآموزان و دانشجویان حفظ شود. در ژاپن، مدارس در بحرانها بهعنوان بخشی از نظام تابآوری اجتماعی دیده میشوند؛ به همین دلیل حتی در شرایط اضطراری، حفظ ارتباط حضوری محدود میان دانشآموزان و معلمان در اولویت قرار میگیرد. در کرهجنوبی، هم ترکیب آموزش آنلاین با حضور چرخشی دانشآموزان و دانشجویان، مانع از گسست کامل زیست آموزشی شد.»
این پژوهشگر در ادامه این یادداشت با بیان اینکه «در برخی دانشگاههای اروپایی، دروس نظری بهصورت مجازی برگزار شد، اما کلاسهای آزمایشگاهی، کارگاهی، بالینی و پروژهمحور با پروتکلهای محدود و فشرده ادامه یافت؛ زیرا توقف کامل آنها به معنای اختلال در مهارتآموزی و افت جدی کیفیت آموزش بود»، تأکید میکند: «در چنین شرایطی، راهحل نه در تعطیلی ممتد، بلکه در بازطراحی هوشمند و ایمن آموزش است؛ از کاهش تراکم جمعیتی، آموزش منطقهای و استفاده از فضاهای امن محلی گرفته تا زمانبندی شناور، تلفیق هدفمند آموزش حضوری و مجازی و اولویتبخشی به کلاسهای عملی، مهارتی و تعاملی.»
به گفته وی، «همچنین، توجه به سلامت روان دانشآموزان و دانشجویان، آموزش تابآوری، تقویت حمایتهای اجتماعی و حفظ پیوست فرهنگی و انسانی آموزش، ضرورتی همسنگِ تداوم فرآیند یادگیری است؛ چراکه فرسودگی روانی نسلها، اگر نادیده گرفته شود، میتواند به بحرانی عمیقتر و ماندگارتر از تعطیلیهای مقطعی بینجامد.»
این مدرس دانشگاه در ادامه یادداشت خود آورده است: « مسئله امروز ما، صرفاً «تعطیلی» نیست؛ خطر عادیسازی تعطیلی است. خطر آنجاست که جامعه، آرامآرام به حذف زیست حضوری عادت کند و نسبت به خاموش شدن تدریجی قلب تپنده آموزش، حساسیت خود را از دست بدهد. مدرسه و دانشگاه، فقط ساختمان نیستند؛ حافظه زنده یک ملتاند.»
تجربه جهانی نشان داده است که فرسایش نظام آموزش حضوری، در بلندمدت میتواند به تضعیف زیرساختهای علمی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشورها بینجامد؛ زیرا هیچ جامعهای بدون سرمایه انسانیِ پویا و تربیتیافته، قادر به حفظ توسعه، تابآوری و استقلال خود نخواهد بود.
ناظریان در ادامه این یادداشت عنوان کرده است: «از همین رو، صیانت از زیست آموزشی حضوری را باید نه صرفاً یک مسئله آموزشی، بلکه مسئلهای در حوزه حکمرانی، امنیت انسانی و آیندهپژوهی ملی دانست؛ موضوعی که موفقیت در آن، نیازمند مسئولیتپذیری همزمان دولت، نهادهای آموزشی، خانوادهها و خود شهروندان است. آینده کشورها نه در ساختمان مدارس و دانشگاهها، بلکه در کیفیت زیست آموزشیای ساخته میشود که در آن جریان دارد. هر اندازه این زیست، زندهتر، انسانیتر، تعاملیتر و مسئولانهتر حفظ شود، امید به آینده نیز پایدارتر خواهد ماند.»
وی در پایان این یادداشت یادآور شد: «فرسایش زیست آموزشی، صرفاً از دست رفتن چند کلاس درس نیست؛ فرسایش تدریجی ظرفیت یک ملت برای اندیشیدن، یادگرفتن، همدلی کردن و ساختن آینده خویش است.»

































































































